مرداب...
فقط...
کاشکی می دونستی
چراااا انقدر بی تابم
واسه تنها شدن نیست
من یه عمره اهل مردابم
تو که اینو می دونستی
که پاش بیوفته دیووونم
نترسونم از این رفتن،
بمونی هم نمی مونم...
نظرات شما عزیزان:

.gif)
پاسخ:ممنون که نظر دادی... دوست خوووبم!
.gif)
پاسخ:سلام... خواهش می کنم !!! وظیفه بود!!!
.gif)
برچسبها: عکس بغل کردن دختر و پسر, عشق, داستان, داستان عاشقانه, داستان عشق, خیانت, دل نوشته, عاشقانه, متن های عاشقانه, عکس های عاشقانه, عشق, آغوش عشق, خیانت, تنهائی, جدایی, داستان کوتاه و جالب, داستان عاشقانه, داستان گریه آور, داستان کوتاه, دل نوشته, ربیع الاول, ياد, عادت, دوس داشتن, مراقبت کردن, ماه, ستاره ها, اشتباه , غرور, شمع امید, خرد شدن, له کردن, , دروازه ی جهنم, رمان دروازه ی جهنم , آهنگ نرو, ایوان و بنجامین, غریبگی, تنها گذاشتن, نامه , لحظه های سرد, علیرضا روزگار, آهنگ لحظه های سرد ,