خاطرات...

♥♥♥سکوت سرد فاصله ها...♥♥♥

باران که می بارد ،تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است،که می گویم:من تنها نیستم،تنها منتظرم...

خاطرات...

 

چنگ زده ام به خیالت...

به عطر دستانت که در همین نزدیکیست

به آرزوهای نرسیده ام

به لحظه های از دست رفته

می ترسم مشتم باز شود

و همه ی اینها را از دست بدهم

کدام را نگه دارم...؟

خیالت را...؟

عطر دستانت را...؟

یا خاطراطمان را...؟

من عطر دستانت را نمی خواهم

من...

***خودت را می خواهم***



نظرات شما عزیزان:

تنهای شیطون
ساعت12:50---2 دی 1392
سلام عزیزم خوبیییییییییییییییییییییییییی؟ ؟ دیگه پیش تنهای شیطون نمیای؟ ناسلامتی من تو لینکاتمااااااااااااااا
مطلب قشنگی بود عسیسم دمت اب جوش همیشه پیشم بیا تنهای شیطون رو از این تنهاتر نذار
حداقل منو توی پیوند های روزانت بذار تا همیشه از شیطونی هام لذت ببری جیگملم


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: عکس بغل کردن دختر و پسر, عشق, داستان, داستان عاشقانه, داستان عشق, خیانت, دل نوشته, عاشقانه, متن های عاشقانه, عکس های عاشقانه, عشق, آغوش عشق, خیانت, تنهائی, جدایی, داستان کوتاه و جالب, داستان عاشقانه, داستان گریه آور, داستان کوتاه, دل نوشته, ,
[ دو شنبه 18 آذر 1392 ] [ 19:33 ] [ kaveh ] [ ]